تبلیغات
 جنگ ستارگان - بیوگرافی پادمه آمیدالا

پادمه آمیدالا یا Padmé Amidala، شخصیتی داستانی در مجموعه شش‌گانه جنگ های ستاره ای جورج لوکاس است. اولین حضور او در این مجموعه، در قسمت اول:تهدید شبح بود.

پادمه آمیدالا


۴۶ سال قبل از به وقوع پیوستن ماجراهای قسمت چهارم:امیدی چهارم، پادمه آمیدالا در دهکده‌ای کوهستانی در سیاره‌ی نابو متولد می‌شود. نام اصلی او پادمه نابری است، اما همواره او را با نام سلطنتی پادمه آمیدالا می‌شناسند. او یکی از اعضای سنای کهکشانی بوده و همواره به قوانین و مقررات آن احترام می‌گذارد.

پادمه به عنوان عضوی مخالف جنگ، در طی بحران جدایی‌طلبان و جنگ کلون‌ها، دشمنان زیادی پیدا می‌کند. او همسر مخفی آناکین اسکای واکر و مادر لوک اسکای واکر و پرنسس لیا اورگانا است.


پستشاهزاده‌ی تید 
ملکه نابو
سناتور نابو
سیارهنابو
نژادانسان
جنسیتمونث
قد۱/۶۵ متر
رنگ موقهوه‌ای
رنگ چشمقهوه‌ای
وفادار به سنای کهکشانی
جمهوری کهکشانی 
امپراطوری کهکشانی
اتحاد یاغیان 
جنگ‌افزارتپانچه سلطنتی نابو
وسیله‌ی نقلیهکشتی سلطنتی نابو
نقش‌آفرینی ازناتالی پورتمن

در میان فیلم‌ها، اولین بار در امیدی تازه بعنوان مادر لوک و لیا به او اشاره می‌شود، اما اسمی از او به میان نمی‌آید.

زمانی که در جنگل سیاره اندرو، لوک به لیا اطلاع می‌دهد که آن دو خواهر و برادر هستند، لیا خاطراتی از مادرشان به یاد می‌آورد و او را به این صورت توصیف می‌کند: «وقتی من خیلی کوچک بودم، او مرد... او زیبا، مهربان، اما غمگین بود...»

لوک اعتراف می‌کند که خاطراتی از مادرش به یاد ندارد و سپس سیاره را ترک کرده و می‌رود تا با دارت ویدر روبرو شود.

پادمه آمیدالا2

تهدید شبح

اولین حضور پادمه در فیلم‌ها، در قسمت اول تهدید شبح است که ۳۲ سال قبل از ماجراهای امید تازه می‌گذرد. او ملکه‌ی چهارده ساله‌ی سیارهٔ نابو است و سیاره او تحت محاصرهٔ فدراسیون بازرگانی است.

پادمه به کمک یک جدای به نام کوای گان جین و پاداوان ابی ون کنوبی، می‌گریزد. اما آنها مجبور به فرود اضطراری روی سیارهٔ بیابانی تاتوئین می‌شوند. در آنجا پادمه که بصورت یک خدمتکار تغییر قیافه داده‌است، با آناکین نه ساله ملاقات می‌کند و شاهد اولین پیروزی او شده و از آزادی خود دفاع می‌کند.

سپس پالپاتین او را وادار می‌کند تا از سنا برای حل مشکل نابو درخواست کمک کرده و پیشنهاد برکناری رییس سنای فعلی را بدهد. پادمه خبر ندارد که پالپاتین، همان لرد سیدیوس و یک ثیث لرد است و فدراسیون داد و ستد، پنهانی توسط او اداره می‌شود.

عاقبت پادمه به نابو بر می‌گردد و به کمک کوای‌گان و اوبی‌وان ارتش دروید ها(آدم آهنی ها)را نابود می‌کند. البته کوای‌گان در نبرد با دارت ماول کشته می‌شود.

حمله کلون ها

دومین حضور آمیدالا، در قسمت دوم:حمله کلون ها است که یک دهه بعد از ماجراهای قسمت اول رخ می‌دهد. او بعنوان سناتور نابو در سنای کهکشانی کار می‌کند و سردسته حزبی مخالف جنگ است. در حالی که کهکشان بر اثر تحرکات روزافزون جدایی طلبان تهدید می‌شود، پادمه هدف گروهی از آدم‌کشان مزدور قرار می‌گیرد که توسط فدراسیون داد و ستد استخدام شده‌اند.

آناکین اسکای‌واکر که اکنون پاداوان اوبی‌وان کنوبی است، وظیفه پیدا می‌کند از او حمایت کند. آن دو به پیشنهاد پالپاتین به نابو می‌روند و به رغم احساس مشهودی که نسبت به یکدیگر دارند، سعی می‌کنند زیاد به هم نزدیک نشوند.

زمانی که آناکین تصویری هولناک از مرگ مادرش می‌بیند، پادمه تا تاتوین با او همراهی می‌کند. اما آن دو در نجات مادر آناکین، موفق نمی‌شوند.

سپس پیامی از اوبی‌وان به دست آنها می‌رسد که نشان می‌دهد او به دست جدایی طلبان اسیر شده‌است. آناکین و پادمه برای کمک به او حرکت می‌کنند. اما خودشان هم به دست رهبر جدایی طلبان، کنت دوکو اسیر می‌شوند.

هر سه آنها را برای نمایشی هراس‌آور در استادیومی به دام می‌اندازند، اما در آخرین لحظه آنها به کمک مس ویندو و یودا و گروهی از کلون‌ها نجات پیدا می‌کنند.

در آخر این داستان، آناکین و پادمه بطور پنهانی در سیاره نابو ازدواج می‌کنند و تنها شاهد آنها، آرتو دی تو و سی تری پی او است.

انتقام گیری سیت

آخرین حضور پادمه آمیدالا، در قسمت سوم:انتقام سیت است که سه سال بعد از ماجراهای قسمت دوم رخ می‌دهد. اکنون پادمه باردار است و به پالپاتاین بعنوان کسی که در حال تبدیل شدن به یک دیکتاتور است، مشکوک شده‌است. در این زمان، پالپاتاین از ماجرای جنگ کلون‌ها استفاده کرده و سعی می‌کند به این دستاویز، ارتشی از کلون‌ها ساخته و اداره سنا را به دست بگیرد. پادمه شاهد تغییر جمهوری کهکشانی به امپراتوری کهکشانی می‌شود. در مجلس سنایی که پالپاتین اعلام امپراتوری می‌کند و حاضرین او را تشویق می‌کنند، پادمه به سناتور بیل اورگانا می‌گوید:«پس اینطوری آزادی می‌میرد: در میان کف زدن‌های پر شور.»

در این بین، آناکین که رویای مرگ پادمه را در حین زایمان می‌بیند،و این رویا او را سخت به فکر فرو می‌برد. پالپاتین برای آناکین افسانه‌ای قدیمی را بازگو می‌کند،او از پلگوس خردمند می‌گوید،که موفق شده بود، با استفاده از نیرو راهی برای غلبه بر مرگ پیدا کند،اما البته استفاده از این جنبه نیرو،مستلزم پیوستن به سمت تاریک نیرو است، و به این ترتیب،آناکین که می‌خواست به هر قیمیتی که شده،پادمه را نجات دهد،به سمت تاریک نیرو کشیده می‌شود، و تبدیل به دارت ویدر می‌شود.


پادمه برای کشف حقیقت ماجرا، به سیاره آتشفشاتی موستافار سفر می‌کند؛ آن هم در حالی که اوبی‌وان در انبار سفینه او پنهان شده‌است. وقتی آناکین اوبی‌وان را می‌بیند، فکر می‌کند پادمه به او خیانت کرده، از او خشمگین می‌شود و با استفاده از نیرویش او را آزار می‌دهد.

اوبی‌وان پادمه را به پایگاهی پزشکی می‌رساند، اما پادمه بعد از به دنیا آوردن دو قلوهایی به نام لوک و لیا از دنیا می‌رود. هنگامی که پادمه در حال وضع حمل است،روباتهای پزشک به اوبی وان می‌گویند،او مشکل فیزیکی ندارد، انگیزه‌اش برای زندگی را از دست داده، و به همین دلیل می‌میرد. پادمه قبل از مرگ،به ابی وان می‌گوید:هنوز در وجود آناکین خوبی هست. جنازهٔ پادمه برای به خاک سپردن، به نابو بازگردانده می‌شود.




طبقه بندی: شخصیت ها، 
تاریخ : سه شنبه 8 تیر 1395 | 11:07 قبل از ظهر | نویسنده : امیررضا لاهور | نظرات


  • paper | وب یه محسن یگانه داریم | فروش بک لینک
  • وب مطالب وبلاگی | وب کتاب خوانی